تبليغاتX
عشق و عاشقی
شعر
وقتی تو رفتی اشک من رونه شده از چشام

دونه به دونه می چکن آروم آروم رو گونه هام

غصه شده همدم من همیشه تو تنهایی هام

بغضی نشسته تو صدام غصه شده ترانه هام

همش تویی تو رویاهام شونه به شونه پابه پام

حرف منم فقط اینه دوستت دارم تو رو می خوام

بی تو من پشت پنجره با گریه گیتار می زنم

سکوت شب رو می شکنم عشق تو رو داد می زنم

وقتی هر بار عکس تو رو تو قاب رو دیوار می بینم

حس می کنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 0:42  توسط شهریار  | 

تا تو با منی من غم ندارم

تا تو جان منی ژایان ندارم

بیا دستم بگیر سامان ندارم

تو ایمان منی من کم ندارم

صدایم کن صدای تو ترانست

کلامت نتهای هفتگانست

نگاهم کن این تنها بهانست

نگاهت به روشنای ستارست

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 0:34  توسط شهریار  | 

هوا تو دارم دوباره خیلی دلم تنگه برات

دلم فقط تو رو میخواد سر بزارم رو شونه هات

میخوام تا فریاد بزنم همیشه هستم چشم برات

اگر چه دوری از دلم اینو بدون هنوزم میمیرم برات

اینو بدون چند وقتیه دل تنگی عادتم شده

باز هوای تو رو دارم چشام از اشک تر شده

عزیز من سنگ صبور بی من نمون پیشم بیا

نذار که بی تو بسوزم تو غربت و دلتنگیها

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 15:43  توسط شهریار  | 

وقتي بارونيه چشمام تو کجايي؟

تک و تنها مونده دستام تو کجايي؟

وقتي پـرپـر مي زنه اين دله زارم

ساکت و خاموشه لبهام تو کجايي؟

وقتي بي تو نازنين بي همنشين

گوشه ای تنها نشستم تو کجايي؟

وقتي بغض تو گلومه و گونه هام خيس

يه نوازشگرو مي خوام تــو کجايي؟

چشماي تو يه فانوسه هميشه روشن

وقتي سوت و کوره شبهام تو کجايي؟

وقتي من با هر نفس لحظه به لحظه

تو رو عاشقونه مي خوام تو کجايي؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 16:59  توسط شهریار  | 

آره این کار خدا بود آشنایی منو تو

دل دادن و دل بستن شروع عشق منو تو

اینو من میخوام بدونی عشق تو توی جونمه

دیدن همیشگی تو درمون و آروم جونمه

اگه تو نباشی پیشم زندگیم معنا نداره

اشکای نبودن تو چشمامو آروم نمیذاره

اگه تو باشی کنارم هستیم معنا میگیره

دل من طاقت دوریتو حتی یه لحظه نداره

چشمای سیاه و نازت به من میدن عمر دوباره

میخوام تا همه بدونن عشقت انتها نداره 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 21:18  توسط شهریار  | 

منو باش فکر میکردم عاشقی فقط تو رویاست

منو باش خیال میکردم عاشقی مال مجنون و لیلاست

اما وقتی که چشام به چشمای ناز تو افتاد

قلب من اسیر عشق شد و قلبم و تنم به لرزه افتاد

حالا من اسیر و گریون همه جا به دنبالت میگردم

واسه داشتن چشمات چه آرزوهایی که نکردم

عشق تو به دست سردم گرمی و جون میبخشه

اینو بدون هرگز دل من از دست تو نمیرنجه

اما میخوام تو بدونی عاشق چشات شدم من

فدای چشمای نازت هستی و جون تن من

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 21:11  توسط شهریار  | 

نمیدونی وقتی که نیستی

 

عکستو بغل میگیرم

 

واسه هر ثانیه دوریت

 

چشمامو به در میدوزم

 

نمیدونی روزی هزاربار

 

واسه چشات میمیرم

 

وقتی که نیستی کنارم

 

زانوی غم بغل میگیرم

 

نمیدونی که خیلی خستم

 

دل به چشمای تو بستم

 

واسه من نبودنت عزابه

 

توی تنهاییم نشستم

 

نمیدونی مرحمی تو

 

واسه این قلب شکستم

 

فقط میخوام اینو بدونی

 همیشه عاشقت هستم

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 19:24  توسط شهریار  | 

هیچ بهاری سبزی چشم تو رو نداره

 

دریا با وسعتش پیش قلبت کم میاره

 

هیچ گلی قرمزی لب تو رو نداره

 

گرمی دستای تو رو حتی آتیشم نداره

 

هیچکسی توی دنیا مثل تو پیدا نمیشه

 

دل من بجز تو عاشق هیچکس نمیشه

 

تو فرشته ای کسی همتای تو نمیشه

 

آره هیچکس مثل تو لیلای من نمیشه

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 19:20  توسط شهریار  | 

روزا با خاطراتت جاتو من پر میکنم

 

شبا با دیدن خوابت تا سحر سر میکنم

 

شب و روز همیشه هرجا یادت با منه

 

هر کجا من یاد تو میوفتم گریه میکنم

 

برای همیشه با تو بودن تو رو داشتن

 

عاشقانه قلب خود را مثل بستر میکنم

 

تا توآیی به کلبه درویش شوریده حال

 

به زیرهرقدمت تکهای ازجان میکنم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 19:17  توسط شهریار  | 

همیشه دلم میخواد دستت باشه تو دستم

 

اگه تو نباشی دلم میگیره از غم

 

میخوام واسه همیشه پیش تو عزیز بمونم

 

هردم واسه تووچشات ترانه هامو بخونم

 

دستتو بذار عزیزم توی دستم

 

واسه بوسه از لبات من تشنه هستم

 

اگه بری از چشام بارون میباره نم نم

 

توی تنهایی بی تو میمیرم کم کم

 

هرچقدربخوای میگم دوستت دارم

 

بشین کنارم میخوام بوست کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 10:19  توسط شهریار  | 

... ای بهار هستی من

 

دلم تنگه واسه دیدن چشات

 

کار شب و روزم شده

 

فکر به صورت زیبات

 

... ای تمام بود و نبودم

 

تویی قبله گاه و معبودم

 

اگه تو نبودی من چه بودم؟

 

شکسته تو تنهایی وسکوتم

 

... ای عزیز نازنینم

 

میخوام از لبات بوسه بچینم

 

الهی بشه من دستاتو بگیرم

 

واسه دستای ناز تو بمیرم

 

میخوام همیشه برات بخونم

 

بگم تا ابد عاشقت میمونم

 

تویی بهار این قلب خزونم

 

تو نباشی من زنده نمیمونم

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 10:16  توسط شهریار  | 

اعتماد نکن به هرکسی

 

که میزنه حرفای عاشقونه

 

اعتماد نکن به اونکه

 

میگه تا ابد باهات میمونه

 

مراقب باش نشی خامش

 

تو با حرفاش دل نبازی

 

اینا همش یه فریبه

 

میخواد تو رو بده بازی

 

هرچی داری تو سینه

 

واسش رو نکن نگوکه اینه

 

برای برملا کردن رازت

 

لبهای اون همیشه در کمینه

 

مواظب باش نشی عاشق

 

دلتو نذاری تو بازیش

 

مطمئن باش که با احساس

 

هرگز تو نمیشی حریفش

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 10:7  توسط شهریار  | 

خیلی وقته که چشام واسه دیدنت میباره

 

آخه دوباره دلم هوای دیدن تو داره

 

نمیتونم تو تنهاییم بدون تو سر کنم

 

واسه تسکین دلم میخوام همش گریه کنم

 

بیا که با دیدنت دل تو سینه آروم بگیره

 

بیا تا مرغ دل من از غم دوریت نمیره

 

بیا بریم بت هم دیگه به شهر آشنایی

 

پا بزاریم رو غصه ودرد و رنج جدایی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 11:50  توسط شهریار  | 

آهای عزیز مهربون هردم میخوام بشم فدات

دلم میخواد بره آسمون همیشه صدای خندهات

شب که میشه ستاره ها میان میون آسمون

دلم میخواد از آسمون ستاره بیارم برات

همش میخوام عزیز من بگم خیلی دوستت دارم

دلم میخواد برای تو بارون بشم و ببارم

تو شبای خالی از رنج و درد بی کسی

بهت بگم دلم میخواد بوسه رو لبهات بذارم

خیال میکنم یه روز میری و منو تنها میذاری

دلم میخواد باور کنم تا آخرش مال منی

تو لحظه های عاشقی چه بی ریا با سادگی

دلم میخواد عزیز من زندگیمو رنگی کنی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 21:33  توسط شهریار  | 

هر چی بخوای برای تو همون میشم ای نازنین

عاشق اون چشات منم شدم به عشق تو اسیر

از خوبیات حرف میزنم همیشه هستم یاد تو

تو دفتر خاطراتم نوشتم خط به خط اسمتو

بیاد تو با هر نفس میمیرم و زنده میشم

بیا ببین داد میزنم که عزیزم دوست دارم

دیدن چشمای ناز تو آروم این قلب منه

نبودنت کنار من داره دلمو آتیش میزنه

عزیز من جز دست تو دستی دیگه نمیخوام

اگه تو پیشم نباشی یه روز خوش نمیخوام

اگه بخوای برای تو دنیا رو کادو میارم

دلو تموم هستیمو به زیر پاهات میذارم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 21:21  توسط شهریار  | 

تو با اون نگاه اول عشقو تو قلبم گذاشتی

با نگات عاشق شدن روی قلب من نوشتی

این منم خراب چشمات قلبمو به پات میذارم

اگه تو مال من نباشی هی بهونتو میگیرم

تو که ماه آسمونی تو شب تیره و تارم

اولیم عشقم تو هستی غیر تو دل نمیبارم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 20:56  توسط شهریار  | 

میحوام با تو بمونم حتی توی رویا

دوستت دارم عزیزم به اندازه دنیا

برای ناز اون جشات من پریشونم

با من بمون عزیزم بی تو نمیتونم

منم مجنون چشای همیشه پاکت

با دیدنشون قلبم میمونه ساکت

نگاهت قبله گاه قلب شکسته منه

بودنت مرحمی برای تومه دردهامه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 20:45  توسط شهریار  | 

اشکامو ببین چه جوری

از رو گونه هام میباره

آخه عکسهای تو آلبوم

تو رو یاد من میاره

اشکام آروم چکه چکه

میریزه به روی آلبوم

به روی عکسی که دستت

گرفته دستمو آروم

یاد اون روزای رفته

قلبمو آتیش کشیده

از همون روزی که رفتی

دلم جز غم ندیده

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 21:43  توسط شهریار  | 

بردی از یادت منو واسه همیشه

گفتی دلت بری من تنگ نمیشه

گذاشتی رفتی منو تنها دوباره

گفتی با تو بودن فایده ای نداره

رفتی منو اینجا تنها گذاشتی

فکر این دل بیچاره منو نکردی

چرا از من گذشتی تو روزگاری

بدون دلمو بردی با خودت یادگاری

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 18:35  توسط شهریار  | 

هیچ بهاری سبزی چشم تو رو نداره

دریا با وسعتش پیش قلبت کم میاره

هیچ گلی قرمزی لب تو رو نداره

گرمی دستای تو رو حتی آتیشم نداره

هیچکسی توی دنیا مثل تو پیدا نمیشه

دل من بجز تو عاشق هیچکس نمیشه

تو فرشته ای کسی همتای تو نمیشه

آره هیچکس مثل تو لیلای من نمیشه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 18:23  توسط شهریار  |