منو به به آرامش میبردی
دلمو مثل همیشه
تو به عمق عشق میبردی
تنها ساکن عزیز
شهر قلب من بودی تو
تو شبای زندگیم
مثل خورشید بودی تو
اما رفته رفته بودن
جاشو میداد به رفتن
یعنی رشته های عشقو
بریدن و گسستن
بار تنهای افتاد
روی قلب خسته من
تو رفتی و گذشتی
از قلب عاشق من
تو شب تاریک و ساکت
شبامو مهتابی کردی
با حریم گرم و پاکت
تو خوده کپه نوری
همیشه واسم یه جوری
تو آسمون پاک احساس
پاک و معصوم وصبوری
تو شب تاریک قلبم
دل به روشنی تو بستم
میدونم که اشتباه
چنین دل به تو بستم
آخه تو خدای پاکی
اما من از جنس تباهی
تو خود نور و سفیدی
منم اون دیو سیاهی
من همیشه گریه کردم
واسه داشتن دستات
شبا رو سحر میکردم
چشامو وقتی میبستم
به خواب تو سفر میکردم
روز و شب تنهای تنها
با رویاها سر میکردم
چرا رفتی و نموندی
من و اینجوری سوزوندی
دل ساده بیقرارو
به تباهی گشوندی
از جنس سپیده هایی
برای قلب مستم
از شهر فرشته هایی
چشمای قشنگت
به رنگ بهاره
قرمزی لبات
رنگ گل اناره
دیدن چشم تو
مثل مستی شرابه
هیچکس تو دنیا
مثل تو رو نداره
خوشا به حال من
که تویی مال من
میگی دوستت دارم
خوب من یار من
واسه دیدن چشمـــات کم کمک جون میباختم
توی اون غربت بی مهر تنها به انتظار نشســـتم
تـــو که برنگشتی نزدم بیهوا تو خودم شکستم
قطره های اشــک رفته تــو رو یاد من می یاره
قاب عکس روی دیوار تو رو پیش من می ذاره
چشمای خســــته من بیاد تـــو همش میباره
دفتر خاطراتـــــم دیگه طاقت اشکای منــو نداره
جون میگیره قلب شکسته من
با تو پایان میپذیره
غصه شبای اندوه من
بی تو رویائی نمونده
که توی خوابم ببینم
بی تو برام کسی نمونده
توی این دنیا غریبم
بی تو من خسته
راه جاده پیش میگیرم
توی غربت جاده
جون میدم و میمیرم
اگه روی لبای خستم
نمیاد جز اسم تو
دارم با این فکر مغشوش
مینویسم برای تو ......!
به چشم من خیلی قشنگی
مثل مهتاب توی شبهام
تو سفیدی و یه رنگی
بی تو قلب من میگیره
توی این دنیای ساکت
بی تو میخواد بمیره
شده از زندگی سیر
تویی مثل ستاره
توی شبای تردید
کاش میشد تو روز هم
تو رو توی آسمون دید
وقتی که صدات میپیچه
توی گوش خسته من
با تو جون میگیره
قلب شکسته من
میخوام از جدایی ها گله کنم
سرمو رو پاهام بزارم
از عاشقی گریه کنم
بگم این منم که چنین گریونم
برای دیدن تو پریشونم
از ندیدنت هراسونم
درد این دلو خوب میدونم
میخوام از اینجا برم
تا شاید یه جا تورو پیدا کنم
این دل بیقرارمو
فدای چشمات بکنم
عاشقی با چشم گریون چشماشو به دنیا بسته
نگاهش پر از گلایه به افق به بینهایت
چشاش از غصه میباره داره یه دنیا شکایت
تو چشاش حلقه اشکه تو نگاش یه دنیا رویا
نشسته چشم براهه تا بیاد عشقش ز دریا
باورش نمیشه عشقش اونو گذاشته رفته
تنها مونده توی دنیا زندگی براش مرگه
عاشقی که تنها باشه تو دنیا نمیمونه
دل عاشق شکستن شده کار این زمونه
منم اون فرد تنها که توی ساحل نشسته
که عشقش بدجوری دلش رو شکسته ...
گرمی و نوری دادی تو به آشیونم
شدی بهار من تو تموم فصل سرما
من و گذاشتی رفتی با طلوع گرما
قلب عاشق من رفتنو باور نداشت
نمیدونست که چرا تنهاش گذاشت
به اون چشمای نازت دلم چه کرده عادت
عشق تو خونه کرده تو قلب عاشق من
برای تو میمیرم تویی تنها بهانه من
برای من خسته خواب شیرین هستی
توی شبای تاریک تو تک ستاره هستی
جز تو ستاره ندارم تو این دنیا یار ندارم
بی تو من سرگردون مبدا و مقصد ندارم
تویی عید و بهارم بی تو بهار ندارم
اگر تو رو ببینم گل از لبات میچینم
توی فصل سرد بودن نگات دوای گرمه
اون چشمای نازت پر از حیا و شرمه
تو شبای بیکسی واسه من غمخوار دیگه نیست
نازنین اینجا دل من بی تو بهونه میگیره
تو شبای عاشقی بی تو بمونه میمیره
تو بگو جز تو کدوم رود ناجی لب تشنگیم بود
یا کدوم باغ خیالی به سبزی چشم تو بود
قاب عکست روی دیوار تو رو یادم میاره
این دو چشم خسته واسه عشقت میباره
تو بگو چکار کنم تا دلم آروم بگیره
واسه همیشه این دل خسته جون بگیره

میخوام بشی یار من
میخوام بشی عشق من
میخوام تا آخر عمر
تو باشی همدم من
رفتم و رفتم و رفتم
مثل تو کسی ندیدم
توی سکوت جاده
به عشق تو رسیدم
گشتم و گشتم و گشتم
آسمون و ندیدم
تو نگاه تو
من به آسمون رسیدم

واسه چشمای نازت غزل سرودنه
تو شبای بی کسی با غصه سر میکنم
رفتن تو رو چرا نمیتونم باور کنم
گل بهاری منو کسی از شاخه نچید
این دل وامونده من بی تو بهاری ندید
من که بی تو گم میشم تو هجوم بی کسی
تو شبی که این دل خسته نداره هم نفسی
من از خدا جز تو جیز دیگه ای نمیخوام
واسه من هر چی باشی جز تو نمیخوام

تو بگو کدوم مسافر بینگرونی به ته جاده رسیده
دل که میسپاره به جاده در غم جاده اسیره
کیه اون کسی که دلواپسی راه و ندیده
تو نگاه من عاشق جاده راهی بی عبوره
میرسم به ته جاده هرچند اگرچه دوره
منم اون صدای خسته رو تن ساز شکسته
که شده مثل یه فریاد تو گذر راه و جاده
یاد تو همیشه با من، توی سکوت جاده
چشم تو گذشته از من شده از من خسته

با همه یار شفیقی
چرا تو هوای عشقو
توی چشم من ندیدی
دلم و گذاشتی رفتی
با دیگری تو گشتی
صدای این دل خسته
تو انگار نشنیدی
از چشمم گریه میباره
این دل ساده بی قراره
واسه دیدن چشمات
لحظه هارو میشماره
دیگه واسه چشمام
گریه فایده ای نداره
اخه اون دل سنگی
که شکستن نداره