تبليغاتX
عشق و عاشقی
شعر
برو دیگه دوست ندارم

از عاشقی بیزارم

دیگه نمیخوام که هرگز

تو رو به یاد بیارم

برو که من نمیخوام

بارون بشم ببارم

اشک چشمم رو گرفتی

دیگه چیزی ندارم

برو دیگه خیال ندارم

عمرمو به پات بزارم

حتی یه لحظه ی کوتاه

اسمتو به زبون بیارم

دیگه تو رو نمیخوام

پشت سرت نمیام

بهتره اینو بدونی

بیتو قشنگتره دنیام

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 21:54  توسط شهریار  | 

بزار برم

میخوام برم

نای موندن ندارم

برای دیدن اون

دیگه آروم ندارم

میخوام برم

پیداش کنم

این دلمو فداش کنم

بشینمو نگاش کنم

لبامو رو لباش رها کنم

بهش بگم دوستش دارم

دیگه تنهاش نمی ذارم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 11:47  توسط شهریار  | 

وقتی با اولین نگاهت

من به مرز عشق رسیدم

با گرفتن دستات

به آرزوهام رسیدم

عشق تو آخرین بود

تو قلب عاشق من

عشق تو برترین بود

گل شقایق من

برای تو میمیرم

با همه خوبیهات

رفتنت رو میذارم

به پای لجبازیات

رفتیو تنها موندم

با کوله باری از عشق

برات نامه نوشتم

که سرشار باشه از عشق

نوشتم چه نازنینی

برای قلب خستم

برای داشتن تو

چشمامو به دنیا بستم

نگو از من گذشتی

دل به دیگری بستی

میون صدتا عاشق

بگو مال من هستی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 9:58  توسط شهریار  | 

امشب چشات برق میزنه مثل ستاره

بازم لبات عشق به یاده من میاره

دلم بجز عاشق شدن راهی نداره

فصل سرد زندگیم با تو بهاره

وقتی تو نباشی قلبم تو خودش میمیره

با دیدن چشمات باز جون میگیره

آسمون چشمام به خاطرت میباره

برای دیدن تو این چشم بیقراره

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت 16:18  توسط شهریار  | 

من بهارو توی چشمای تو دیدم

من از باغ لبات بوسه نچیدم

با نگاه تو به آسمون رسیدم

واژه عشق تو چشات ندیدم

اما رفتیو منو اینجا،تنها گذاشتی

اینو نگو که اصلا دوستم نداشتی

رفتیو به آسونی از من گذشتی

منو رها کردی و با دیگری گشتی

هنوز از عشق تو لبریز تنم

عاشق چشمون ناز تو منم

نمیدونم چرا منم مثل تو

نمی تونم زیر عشقم بزنم

آخه عشق من یه عشق واقعی

اما تو مثل عروسک با دل ساختگی

دیگه حرفات نداره برام تازگی

داره میره از این دل خسته عاشقی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت 16:13  توسط شهریار  | 

نمیخوام برای من

تو ذره ای گریه کنی

برای مرگ عاشقت

پیرهن عزا به تن کنی

اینو بدون با مرگ من

آسمون به زمین نمیاد

از چشم هیچ کسی

یه قطره اشک نمیاد

میخوام از این دنیا برم

تا شاید جایی رو پیدا بکنم

که تموم عاشقاش

معشوق و دلداده باشن

برای قلب همدیگه

یکه و تک سوار باشن

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 15:51  توسط شهریار  |