تبليغاتX
عشق و عاشقی
شعر
آهای عاشق کوچولو

تو نداری قلب حتی یه کوچولو

رفتی و خونم تو کردی ویرون

قلبم از دستت شده داغون

منم از عشق تو پریشون

از ابر چشمام میباره بارون

دلم از بیکسی خونه

نمیتونه تا بخونه

شعرای نگفته مونده

که لبم واست نخونده

نگو که قسمت همین بود

نگو سرنوشت اینچنین بود

شاید باید از هم جدا شیم

سهم ما از زندگی این بود

بری من تنها میشینم

واسه تو ترانه مینویسم

میگم به عشق تو اسیرم

پای عشق تو میمیرم

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 13:50  توسط شهریار  | 

نمیخوام پیشم بمونی

به پای من بسوزی

آخه حیف تو عزیزم

که میخوای با من بمونی

عزیزم سرت سلامت

هر جا هستی هر جا باشی

برو نمیخوام اینجا بمونی

نمیخوام با من فنا شی

نازنین اینا رو نگفتم

که چشاتو گریون ببینم

الهی من بمیرم

اشک تو رو نبنم

میخوام بشینم شعری بگم

تا شاید آروم بگیرم

جونم تو شعر بزارم

تو پایان شعرم بمیرم

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 13:40  توسط شهریار  | 

میدونی میمیرم اگه نبینم چشات

میخوام زندگی کنم با ناز نگات

من که دل بستم به ساز صدات

عزیزم اینو بدون میمیرم برات

عاشقم نمیخوای بسازی با دلم

نرو تنهام نذار ای یار خوشکلم

عاشق اون چشمای ناز تو منم

اگه بری بی تو من میمیرم

نرو از یشم منو اینجا تنها نذار

غصه رفتنت رو توی دلم نکار

نرو عزیزم ا روی قولت نذار

یادته باهم گذاشتیم یه قرار

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 13:25  توسط شهریار  | 

کاش میشد چشمای من

شوق گریه ای نداشت

کاش هرگز عشق من

منو تنها نمیذاشت

نمیرفت تو آسمون

پا رو ابرا نمیذاشت

کاش تنها نمیرفت

منو با خودش میبرد

اینجا تنهام نمیکاشت

اگه منم میرفتم

قلبم غصه ای نداشت

توی شبهای بیکسی

غم و اندوهی نداشت

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 23:56  توسط شهریار  | 

عشق ینی جان فدا

یعنی دلهای بیریا

به پاکی و لطافت گلها

عشق ینی دستای ما

یعنی یکی شدن دلها

به قلب عاشق دادن بها

عشق ینی یک صدا

یعنی به زبان آوردن ما

هرگز نشدن از هم جدا

عشق یعنی نگاه ما

یعنی گفتن شکر خدا

واسه تموم عاشقها

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 23:40  توسط شهریار  | 

گفته بودم اگه از پیشم بـــری

بی تو میمیرم تـــو بیکسی

یادت گفتم با التــــــــــــــماس

نرو بمون با من بســــــــــــــــاز

رفتی و تنها سوختــی نازنین

منم سوزوندی بیــــــــا ببین

گفتم اگه میری از پیـش من

دیگه حرف برگشــــتن رو نرن

برو دیگه بـــــــــر نگرد پیشم

دیگه از زندگـــــــــــی سیرم

گفتم اخر خـــــــــــــــط نازنین

دل شکوندی بیـــــــــــا ببین

گفتم حرف رفتــــــــــــــــن نزن

رفتی عشقت مرد واســه من

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 11:46  توسط شهریار  | 

چه روزهایی همه دوری و دوری

چه اشکای همش گریه و زاری

تو وقتی که تو تنهام گذاشتی

دلم کندی و پا روش گذاشتی

روزی که حتی عشق دشمنم بود

زمانی که همدمم تنهاییهام بود

همون وقتی که مرگ در کمین بود

زمانی که دیگه وقت رفتم بود

یکی اومد به من مرده جون داد

بی این قلب بیصبور باز امون داد

یکی پیدا شد و به من نفس داد

 دوباره عاشقی به قلبم یاد داد

یکی اومد که عاشقی رو فهمد

درد این دل خستم رو اون دید

نمیخوام که بره هیچ وقت ز دستم

آخه بدجوری دل به اون نازنین بستم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 11:33  توسط شهریار  | 

دلم میخواد مثل قدیم کنار هم بشینیم

گلهای نیلوفر و از روی آب بچینیم

بازم میشد که چشماتو مثل همیشه شاد ببنم

تو چشم دریا ئی تو آبی عشقو ببینم

دلم میخواد با هم دیگه تنهایی رو قال بزاریم

کنار هم بمونیم دیگه غصه ای جا نذاریم

سر بزاریم رو دوش هم اسم همو صدا کنیم

بازم ما مثل قدیم دستامونو یکی کنیم

بیا تا با هم دیگه پلی به فردا بزنیم

من و تو ما بشیمو عاشقی رو داد بزنیم 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 12:26  توسط شهریار  | 

با اون لبات ، چشم سیات ، دل منو بردی

ببین که بی تو کشیدم وای که چه دردی

بیا پیشم بمون که این دل بی تو دل نمیشه

اگه با من باشی واست میخونم تا همیشــــــه

چشمات و وا کن و تو چشم من یه نگاه کن

عاشقی رو ببین با من بمون بیا و وفا کن

چشمای تو بود که به قلب خستم جون داد

عاشق شدن به قلب من اون بود که یاد داد

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 23:20  توسط شهریار  | 

روی دیوار اتاقم هنوزم عکس تو مونده

چشم من از غم دوریت به عکست خیره مونده

توی قاب عکس چوبی با منی همیشه انگار

تو چشمات از خوبی به من خیره شدی انگار

من که باورم نمیشه منو تنها گذاشتی رفتی

واسه بار آخر حتی خداحافظی نکرده رفتی

با خودم گفتم که شاید دوباره بر می گردی

تو نامه واسم نوشتی که دیگه بر نمی گردی

مگه میشه بر نگردی من که باورم نمیشـــــه

آخه تو توی عکست با منی مثل همیشــــــــه

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 12:33  توسط شهریار  | 

عاشقم من،عاشقی بیقرار

که نشسته چشم انتظار یار

کس ندارد خبر از این دل زار

میخواد تنهائیو بکشه به دار

من به لبخندی از تو راضی

تو با مهرت تو قلبم خونه ساختی

مثل چشمای سبزت،خیلی نازی

بیا و با من نکن دیگه بازی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 13:15  توسط شهریار  | 

به کی بگم که دوریت منو دیوونه کرده

همین روزا بهت میگن که عاشقت مرده

به کی بگم که دوریت خسته و حیرونم کرد

واسه دیدن تو چشمامو بارونی کرد

کی باورش میشه من از جونم گذشتم

عمر و جونیامو به پای تو گذاشتم

پرنده های مهاجر خبر از تو ندارن

جون میگیرم دوباره اگه خبر از تو بیارن

دلم برات چه تنگه ، دلت مثل یه تیکه سنگه

میدونه جون ندارم میخواد باهام بجنگه

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 13:8  توسط شهریار  | 

هر روز که میگذره چشمام گریون تر میشه

باور کن دیوونت شدم، دیوونه نه عین همیشه

عاشقم،عاشق تــــو به حرمت اشکم قسم

بدون تو من میمیرم توئی تو تنها کسم

آخرین کلام عزیز من عاشقتم دوستت دارم

برای فدای تو شدن من که همیشه حاظرم

دستای تو مقدسه واسه همینه تو رو میخوام

شیرین ترین عبادتی توئی امید آخـــــــرم

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 11:29  توسط شهریار  | 

دوستان عزیز خواهشی که از شما دارم این است که لطفا به جای نظر تبلیغ نکنید. من از این ایران بین و از این مسخره بازیا اصلا خوشم نمیاد

در ضمن من کمبود پول ندارم  که به این مراتب بخوام پول در بیارم.

لطفا نظر بدید و نظر واقعی خودتون رو منعکس کنید اگه بد بود بنوسید تا من از نظرات شما برای بهتر شدن شعرام و همینطور برای بهتر شدن وبلاگم استفاده کنم.

از لطفتون خیلی ممنونم

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 22:51  توسط شهریار  | 

قلب من دیگه نزن داد

چه کنم که نمیشی شاد

آخه اون که منو گذاشت رفت

بی وفا بود عزیزخیلی زیاد

                                           اون که رفته دیگه پیشم نمیاد

                                           دیگه عشقم به سراغم نمیاد

                                           باید اینو بدونیکه دیگه اون

                                           دستای سرد منو نمیخـــــواد

                                                                                    دیگه عشقی تو قلبش نمیاد

                                                                                     آخه منو عشقمو برده ز یاد

                                                                                     نمیدونم چکار کردم که اون

                                                                                     اینجوری جوونیمو داد به باد

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 11:45  توسط شهریار  | 

میخوام بگم با دل و جون

من میمونم ،تو هم بمون

پا نذاریم رو قولمون

نریم سراغ دیگرون

عاشق باشیم تا زنده ایم

با هم باشیم تا عاشقیم

غمی نمونه واسه ما

چون که ما با همیم

اگه کمیمون بمیره

اون یکی یاری نگیره

عاشق بمونه تا همیشه

چون به احدش اسیره

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 11:31  توسط شهریار  | 

کاشکی اون برق نگاهت

مال من باشه همیشه

اگه اون برق نگاهت

از من نگذره چی میشه

کاشکی دستای تو بازم

تو دست من باشه همیشه

اگه چشماتو نبینم

زندگی آسون نمیشه

اگه تو با من باشی

زندگیم بهاری میشه

اگه تو پیشم نیایی

مثل زمستون سرد میشه

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مهر 1384ساعت 12:2  توسط شهریار  | 

از عشق تو میمیرم

میخوام دستاتو بگیرم

نذار که بدون تو ....

بگم از زندگی سیرم

بیاد تو میمونم

اینو برات میخونم

دل من برات میتپه

بیا تا من زنده بمونم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 17:54  توسط شهریار  | 

گریه نکن که اشکات

تو چشمای من میکنه خونه

پا به پای اشکای تو

میریزه به روی گونه

اشکای تو که میچکه

از چشم من میچکه خون

قلب من با گریه تو

کم کمک میکنه جون

تو که گریه میکنی

قلبم آروم نداره

هر چقدر چشات بباره

چشم من هم میباره

گریه نکن که چشمات

غم رو به یادم میاره

به پای اشکای تو

میگم ابر آسمون کم بیاره

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 17:48  توسط شهریار  | 

چی میشه تو قلب سنگیت

عشق من لونه بگیره

قلب من دیگه از دوریت

جون نده ، نخواد بمیره

چی میشه که قلب سنگیت

از عشق بشکنه مثل شیشه

عشق من توی قلبت

جون بگیره واسه همیشه

چی شه که بدونم

تو هم میخوای یار من باشی

دستتو تو دستم بذاری

بهم بگی که عاشقی

دلت بخواد که بشنوی

تا آخرش با من بمون

دوست دارم عزیز من

عاشقتم اینو بدون

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1384ساعت 13:41  توسط شهریار  | 

میخوام بگم دوست دارم

قد گلهای باغچمون

پرنده های بیزبون

ستاره های آسمون

میخوام بگم که عاشقم

به تو که عشق اولی

تو که از همه قشنگتری

توئی که تو قلب منی

میخوام بگم دوست دارم

تا که اینو خوب بدونی

تو هم بگی دوستم داری

همیشه کنارم بمونی

بهم بگو دوستم داری

بگو که بارون میشیو

تو چشمای من میباری

بهم بگو دوستم داری

بهت میگم دوست دارم

تا همیشه مال من باشی

سر بزاری رو شونه هام

بهم بگی که عاشقـــــــی

منم میگم دوست دارم

بهت میگم که عاشقم

دوست دارم دوست دارم

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1384ساعت 13:31  توسط شهریار  |