پرهای شادیش از هم گسسته
خورشید عمرش پنهون پشت ابره
دیگه اون قلبش تپش نداره
دستای سردش تو دست من بود
لبای بستش واسم غصه و درد بود
دستای گرمم بهش گرمی نمیداد
اشک چشمام به چشماش نو نمیداد
گذاشت منو اینجا رفت از دنیا
چو گلی تنها یخ زد تو سرما
چشمای او ندیده طلوع فردا
من شدم تو این دنیا یه فرد تنها
میخوام مثل عشقم منم بمیرم
تو دنیایی دیگه دستاشو بگیرم
بی اون از زندگی سیرم
مثل پرنده تو قفس اسیرمپ
دارم از غصه میمیرم
رفیق روزای بیکسی
یه روز دستاتو میگیرم
تو این شب گریه میتونی
پناه آخرین باشی
تو شبهای پر از دردم
چی میشه تو با من باشی
دوباره من دوباره تو
دوباره شوق پرواز
دوباره عشق دوباره ما
سر به هوای آواز
دو همنفس دو همزبون
دو پری تو شهر قصه
دو همسفر دو همصدا
خوندن بدون غصه
تو ای پایان تنهایی
همیشه همدم من باش
تو این شبا ی مرگ پاییز
بهار باور من باش
بزار با مشرق چشمات
صبح دوباره جون بگیره
با تو میخوام عزیز دل
بمونم واسه همیشه
رفتی رو خاطراتم خط سیاه کشیدی
مثل یه قناری تو از قفس پریدی
حتی یه بار تو عمرت حرفمو نشنیدی
اما هنوز به یادت غزل غزل میخونم
شب تا سحر به انتظاره با تو بودن میمونم
تا یه بار دیگه چشمای نازت ببینم
از اون لبای نابت یه بوسه بر بچینم
دل من بدجوری شکست
قلبم از غصه تپید
چشمام در اشک نشست
آخه هیچکس نمیدونه
تو دل من چه گذشت
حالا واسه من چی مونده
یه خاطره یه سرگذشت
حالا این خونه خالی
تو رو یاد من میاره
به یاد چشمای نازت
چشمام هردم میباره
آره این دل دیگه
طاقت دوری نداره
تو رو به یادم می یارم
واسه دیدن تو نازم
من همیشه توی خوابم
وقتی به یاد تو میوفتم
اشک میباره از دو چشمم
میباره همیشه اشکم
تا تو برگردی پیشم
میدونم اینا همش بیخودیه
برگشتن توهم خیالیه
اما چه کنم جز این نمیشه
دل من تو رو میخواد واسه همیشه