تبليغاتX
عشق و عاشقی
شعر
کاش میشد یه روز بیاد که منو تو باهم باشیم

دور از نگاه آدمــــــــــــــا هر دومون عاشق بشیم

کاش آسمون با وسعتش تو دستمون جا بگیره

گلهای قرمز تو باغچمون با عشقمون جون بگیره

کاش میشد با هم دیگه به آسمون پر بکشیم

تو آسمون بی ریا برای هم جون بدیم بمیریم

با هم دیگه عهد کنیم همیشه مال هم باشیم

تو روزای قشنگ عشـــــــــق پرای بال هم باشیم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 0:47  توسط شهریار  | 

دوباره دل هوای چشمای تو کرده

آخه دل عشق تو رو از بــــر کرده

از دست همه تو دنیا ضربه خوردن

ولی با رفتن تو آرزوهامم مردن

دلم از دست تو ای بی وفا خونه

بی تو داره از تنهایی میخونه

آره من آرزو دارم تو سینم

که دوباره چشمای نازت ببینت

حالا من آرزو دارم تو سینم

که دستاتو تو دستام بگیرم

واسه دوباره دیدنت جون به تن ابرا میدم

بعدش اشک چشمام به بارونش میدم

تو هفتا آسمون تو تک ستاره منی

توی قلب من فقط تویی که سوسو میزنی

حالا من یه آرزو دارم تو سینم

که دوباره از لبات بوسه بگیرم

آره من آرزو دارم تو سینم

که وقت بودن با تو بمیرم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 0:39  توسط شهریار  | 

ای بهونه واسه موندن

تو نفس برای خوندن

با تو ای سرشار پاکی

به بی نیازی رسیدن

با تو ای طلوع خورشید

طعم خوشبختی چشیدن

ای پر از وسوسه عشقت

تــــــــو کـــلام آخـــــر من

چشم تو به رنگ دریا

عشق تو خون رگ من

دست تو گرمی آتش

تویی تو جون تن من

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 0:26  توسط شهریار  | 

چه کنم که بی تو تنهام

بی تو من یاری ندارم

چه کنم که توی دنیا

جز تو همدمی ندارم

تو منو گذاستی رفتی

بی تو من دارم میمیرم

مثل چوبی تو آتیش

گر گرفتم دارم میسوزم

چه کنم که شدم عاشق

میخوام باز تو رو ببینم

گر چه بدی کردی با من

باز میخوام دستاتو بگیرم

چشمامو میبندم دوباره

تا بیای شاید به خوابم

دلم بدم باز به دستت

تا که باز آروم بگــــــــیرم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 0:10  توسط شهریار  |