تبليغاتX
عشق و عاشقی
شعر
عزیزم چقدر دلم تنگه برات

چشم من مثل بارون میباره برات

عزیزم وقتی یه روز برگردی پیشم

میبینی همیشه بودم چشم به رات

عزیزم بیا که تو خون تو رگهای منی

توی باغچه دلم مثل گل نسترنی

میخوام یبار دیگه تورو از ته دل صدا کنم

آخه تو صدای رفته از لبهای منی

مهربونیات هنوز از یادم نرفته

عزیزم بیادتم هر روزه هفته

خدا کنه ما دوباره با هم بمونیم

الهی برگرده روزای خوش که رفته

الهی یه روز بشه آفتاب در بیاد

شب زود بره جاش سحر بیاد

عشق من دوباره از در بیاد

چی میشه عمر جدایی سر بیاد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 18:59  توسط شهریار  | 

جوونی چه آسون گذشتی

تو با قیمت جون گذشتی

شدم چو هیزم که تو آتیش سوخته

جوونیمو دادم شدم پیر و خسته

به روی گونم سیل اشکم روونه گشته

جوونیم رفته و عاقبت بهونه گشته

کاش از اول میدونستم جوونی دووم نداره

میدونستم که روزگار چی به سرم میاره

جوونیم رفته دیگه برگشت نداره

افسوس گذشته خوردن دیگه فایده نداره

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 18:40  توسط شهریار  | 

میمیرم برات ، میمیرم برات

میمیرم واسه اون چشمای سیات

میسوزم با برق و جذابیت نگات

صدام بزن که جونم وصله به ساز صدات

 

دلم میخواد که همیشه تو همدمم باشی

با من بمونی و بخونی و همزبونم باشی

چی میشه که بشه تو هم عاشقم باشی

بهار قلب خستم و شادی روحم باشی

 

میمیرم برات ، میمیرم برات

روزی صد دفعه میمیرم واسه لبات

دل بردی از من با ناز نگات

مثل شمعی میخوام بسوزم تو شبات

تا بدونی که میمیرم برات

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 16:18  توسط شهریار  | 

دیگه عاشق شدن برای من حرومه

ای دل بدون که عمر تو  تمومه

زندگی بی عشق مثل یه تیکه آهن

ولی اگه عشقی باشه مثل طلا میمونه

زندگی منم شده یه جورایی از جنس آهن

میخوام بشم بدون عشق از دنیا روونه

دلم میخواد عاشق باشم حتی به قیمت جون

بدون عشق دنیا خیلی سوتو کوره

حرومه اما میدونم بدون عشق میمیرم

میخوام همیشه بگیرم بار عشقو روی شونه

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 13:47  توسط شهریار  | 

یاد میاد اون شب بارونی

من و تو و لبای غزل خون

پا به پای هم میرفتیم

شعر بارونو میخوندیم

حالا من تنها زیر بارون

بی تو با چشم گریون

باز به یاد تو بهار قلبم

شعر بارونو میخوندم

وقتی که بارون میباره

تو رو یاد من میاره

قطره قطره های بارون

بوی تن تو رو داره

چشمای خیس من

همپای ناودون میباره

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 15:14  توسط شهریار  | 

غزلک جای خالیت دلمو می سوزونه

ببین که عشق تو منو به کجا میکشونه

غم تنهائیم رو جز آیینه هیچکس ندیده

عشق تو داره منو به کام مرگ مینشونه

توی خواب هر شبم رویای شیرین منی

توی رگهای تنم مثل خون پرسه میزنی

غزلک بیا و مرحمی بکن بر درد دل من

دوباره جونی بده به این تن خسته من

همه زندگیمو بــه پات گذاشتم غزلک

با عشـــــق تو غم رو شناختم غزلک

غزلک من جز تو با کسی کار ندارم

دل به تو دادم و واسه کسی دل ندارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 15:2  توسط شهریار  | 

کاشکی غمگین نبودم

غصه و غم با من نبود

این اشک تنهایی

شب و روز باهام نبود

کاشکی تنها نبودم

بیکسی همدمم نبود

اون عشق ساختگی

رنج من خسته نبود

شبا رو خیلی دوست دارم

چون که میای به خواب من

ستاره ها رو می کارم

تو دل سیاه شب

دلم گرفتار غمه

چشمام رگبار ماتمه

اگه نیاد باز کنار من

می میرم براش هزار دفعه 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 12:9  توسط شهریار  | 

آهای رفیق نیمه راه

گذشتی از من بی ندا

شکستی من رو بی صدا

بدون ترس و بی ریا

رفتی از شهر عاشقا

از من شدی آسان جدا

حتی نپرسیدمت چرا

رفتی و تنها گذاشتی مرا

به من ندادی تو بها

خود را از عشق کردی رها

با این من بی نوا

ببین که کردی چه ها !

آهای رفیق بی وفا

چرا با من کردی جفا !

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 12:2  توسط شهریار  |