تبليغاتX
عشق و عاشقی
شعر
بردی از یادت منو واسه همیشه

گفتی دلت بری من تنگ نمیشه

گذاشتی رفتی منو تنها دوباره

گفتی با تو بودن فایده ای نداره

رفتی منو اینجا تنها گذاشتی

فکر این دل بیچاره منو نکردی

چرا از من گذشتی تو روزگاری

بدون دلمو بردی با خودت یادگاری

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 18:35  توسط شهریار  | 

هیچ بهاری سبزی چشم تو رو نداره

دریا با وسعتش پیش قلبت کم میاره

هیچ گلی قرمزی لب تو رو نداره

گرمی دستای تو رو حتی آتیشم نداره

هیچکسی توی دنیا مثل تو پیدا نمیشه

دل من بجز تو عاشق هیچکس نمیشه

تو فرشته ای کسی همتای تو نمیشه

آره هیچکس مثل تو لیلای من نمیشه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 18:23  توسط شهریار  | 

یادته بهت میگفتم

بی تو من یه کوه دردم

واسه داشتنت عزیزم

چه شبها که گریه کردم

کاش میومدی میدیدی

که چطور بی تو شکستم

تو غصه ، غم و اندوه

من تک و تنها نشستم

لحظه های بی تو بودن

لحظه های سوختنم بود

سر انجام عشقت عزیزم

توی غم نشستنم بود

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 18:12  توسط شهریار  | 

شدی با من یه غریبه

برق اون نگات فریبه

هیچکسی توی دنیا

مثل تو نارفیق ندیده

تیشه زدی به ریشه ام

ندیدی جنس شیشه ام

شکستی من رو بیصدا

نشنیدی آه و ناله ام

چرا فریبه اون چشات

چرا دروغ میگه نگات

کلک زدی به قلب من

عشقو نداری تو صدات

من ساده زخم خوردم

همیشه من رنج بردم

کاش همون روزای اول

دست تو رو میخوندم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 18:2  توسط شهریار  | 

برترین عشقو من از چشمای تو میخونم

تو لحظه های زندگیم تو نباشی من میمیرم

وقتی هستی تو کنارم دیگه غمی ندارم

غصه و غم زندگیم رو با تو کنار میذارم

واسه من که تنهام نگاهت مثل ستارست

دیدن چشم نازت واسم عمری دوبارست

خورشید جا گرفته توی چشمای نازت

روشنه شبای تارم با وجود برق نگاهت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 17:50  توسط شهریار  |