منو باش خیال میکردم عاشقی مال مجنون و لیلاست
اما وقتی که چشام به چشمای ناز تو افتاد
قلب من اسیر عشق شد و قلبم و تنم به لرزه افتاد
حالا من اسیر و گریون همه جا به دنبالت میگردم
واسه داشتن چشمات چه آرزوهایی که نکردم
عشق تو به دست سردم گرمی و جون میبخشه
اینو بدون هرگز دل من از دست تو نمیرنجه
اما میخوام تو بدونی عاشق چشات شدم من
فدای چشمای نازت هستی و جون تن من